الشيخ لطف الله الصافي الگلپايگاني

140

الهيات در نهج البلاغه (فارسى)

صحيح‌تر صوارفى كه از مثل اين انعكاس ، خارجِ در ذهن پيدا مىشود ، مورد نظر نيست و وجود آنها هم به استدلال ضررى نمىرسانَد . امّا اگر انصراف شما از سفر ، به واسطهء انعكاسِ بالفعلى كه مستقيماً از خارج است ، نباشد - مثل اينكه به خاطر احتمال بروز خطر در سفر يا محروم شدن از منفعت مادّى يا خير دينى و اخروى ، نيّت خود را به هم بزنيد - پيدايش اين صارف و اين خاطره در ذهن ، انعكاسِ خارجِ در ذهن نيست ؛ و به فرض اينكه بگوييم به طور غيرمستقيم ، انعكاسِ خارج است و به واسطهء تجربهء حسّى و اينكه بعضى سفرها با خطر مواجه بوده و بعضى بىخطر است به اين كلّيّت رسيده‌ايم كه در هر سفر امكان خطر وجود دارد ، امّا ورود احتمال صارف را در حالى كه نيّت بر فعل يا ترك داريم ، نمىتوانيم به انعكاس خارج در ذهن به وسيلهء حس نسبت بدهيم . ثالثاً : سؤال مىشود كه اگر خاطرهء انعكاسِ خارجِ در ذهن به وسيلهء حس است ، امرى مادّى است يا مجرّد ؟ اگر بگوييد مادّى است قابل قبول نيست زيرا امر مادّى بايد با يكى از حواس قابل احساس و درك حسّى باشد . به عبارت دقيق‌تر و استوارتر ، شىءِ مادّى آن چيزى است كه محسوس نشدن و اباء از درك حسّى ، لازمهء هويّت او نيست هرچند بالفعل محسوس نباشد ، و به فرض كه با اكتشافاتى در مغز به كشف اين خاطرات نايل شوند و آنها را بخوانند ، آنها خاطره نيستند بلكه حاكى از خاطره و شرط يا مقدّمهء تحقّق آنند . اگر هم بگوييد خاطره مجرّد است و مادّى نيست ، پس چگونه از انعكاس شىءِ مادّى در ذهن حاصل مىآيد و مادّى علّت مجرّد مىشود و چگونه مادّه در ذهن كه مجرّد است اثر مىگذارد و مادّهء فاعل و مجرّد ، منفعل مىشود ؟ و بالأخره بايد بين علّت و معلول سنخيّتى باشد در حالى كه مادّه و مجرّد ضدّ يكديگرند و هيچ‌يك